روز بعد آماده شد و برای صرفهجویی در وقت، هر آنچه که ممکن بود لازم باشد در آن قرار داده شد و کشتی برای شب ناتمام دعاگر ماند. سپس دو یا سه طلسم نویس سید و حاجی سرخپوست سوار کشتی جادو سیاه شدند و با مشاهده آنچه انجام میشد، نقشه خود را کشیدند و هنگام غروب آفتاب طبق معمول آنجا طلسمات را ترک کردند. شب کاملاً تاریک بود و ساعت نه، قایق از کنار جادوگر آن رد شد. زنگ خطر به همزاد صدا درآمد و جستجوی فوری در کلبههای سرخپوستان انجام شد که همگی بدون اینکه کوچکترین اثری از خود یا قایق به جا
بگذارند، از آنجا رفته بودند. «نقاش» یا طنابی که کشتی با دعانویس آن به کشتی بسته شده بود، با وسیلهای تیز، احتمالاً چاقویی که مردم ما همان روز برای آنها شماره ملا روی سنگ تیز کرده بودند، بریده توسل شده بود. صبح روز بعد تمام جستجوهای ممکن انجام شد، اما بینتیجه بود؛ قایقی که اجنه غیر مسلمان دعا باقی مانده بود، قایقی بود که نماز خواندن نمیتوانست به هیچ طلسم وجه مورد استفاده قرار گیرد و آقای گریوز به پورت فمین بازگشت. هر چقدر دعانویس هم که این حادثه ناراحتکننده بود، نمیتوانستم او را به خاطر طلسم نویس بانه آنچه اتفاق افتاده بود سرزنش کنم، زیرا
هیچکس به چنین رفتاری از سوی سرخپوستان مشکوک نبود، چرا که در تمام ارواح موارد دیگر، پس از غروب دعانویس آفتاب از ما عبادت کردن فاصله گرفته بودند. قایق به درستی در کنار آن محکم شده بود و شب آنقدر سرد بود که هیچکس فکر نمیکرد سرخپوستان خود را در معرض چنین دمایی (۲۸ درجه) قرار دهند؛ زیرا آنها حتماً در کنار آن شنا کردهاند تا آن را به گل بنشانند روح و سپس آن را خیلی آهسته یدک کشیدهاند تا از کشف سرقت جلوگیری شود، زیرا در آن زمان ابطال کردن جادو دو نفر در حال قدم زدن روی عرشه بودند. آقای
تارن، که در این سفر آقای گریوز دین را همراهی میکرد، یک عقاب دریایی بسیار زیبا ( Polyborus Novæ Zealandiæ ) و چند پرنده دیگر و نمونهای از درختچهای که قبلاً ندیده بودیم، گونهای از Desfontanea ، را برای من آورد . برای جلوگیری از ضرر مشابه در کافران آینده، آدلاید{۱۴۴}بلافاصله در بیرون به میللنگهایی مجهز شد تا قایقهایش را در بندرگاه بالا ببرد. زمستان به سرعت در حال پیشروی بود؛ زمین دائماً پوشیده از برف بود، از یک تا دو فوت عمق، و هر شب بیشتر میشد. کافر در اوایل ژوئن، شماره ملا باد شدیدی از سمت شمال غربی وزید
که مقدس زمین پست شیاطین طلسم نویس کوهبنان محل چادرهای ما را پر از آب کرد؛ اما احضار خوشبختانه چادر بزرگ به طور تصادفی در قسمت مرتفعتری قرار گرفته بود و از آب نجات یافت. این سیل، آب تمام برکههای مقدس اطراف چادرها را علوم غریبه پر و البته خراب کرد؛ و ما مجبور شدیم پس از آن آذوقه خود را از فاصله علوم غریبه قابل توجهی تهیه کنیم. در هشتم ژوئن، رعد و برق زیادی در سمت شمال مشاهده شد و دعا نویسی صداهای غرش مکرری شنیده شد که برای مدت طولانی ادامه داشت؛ یکی از آنها به طور واضح به مدت بیست دقیقه
ادامه داشت. در ابتدا تصور میشد که آنها فورانهای آتشفشانی دوردست هستند؛ اما از رعد و برقهای مکرر، احتمالاً پژواکهای رعد و طلسم نویس مریوان برق بودند که در میان درههای عمیقی که رشتهکوههای سنگی کوردیلرا را قطع میکنند، میپیچیدند، جایی که ما حداقل صد و پنجاه مایل از آنجا فاصله داشتیم. به دنبال آن، چندین هوای بد آمد رمال که جادو سیاه در طول آنها فشارسنج به سرعت در نوسان بود. در چهاردهم، جیوه به ۲۸.۱۷ اینچ کاهش یافت، و پس از قدیس آن به تدریج با هوای خوب و آرام بالا رفت تا اینکه به ۳۰.۵۰ اینچ رسید، و دوباره هوای
بد از راه رسید. مردم در چادرها دچار طغیان دیگری شدند. اگر آب شش اینچ دیگر ذکر بالا میآمد، همه چیز حاجت گرفتن را دعا با خود میبرد؛ و از آنجایی که باد با ابجد شدت کمتری بر ساحل میوزید، در حالی که موجهای سنگین بر ساحل میکوبیدند، ما نمیتوانستیم کمک بسیار کمی از کشتی به آنها ارائه دهیم. شدت هوا با خود نامطبوعترین همراه را به همراه آورد. بیماری اسکوربوت ظاهر شد و افزایش یافت؛ در حالی که مرگ تصادفی یک ملوان، که بر پیشینه تاریخی اثر سقوط از دریچه رخ داد، و به دنبال آن مرگ دو نفر طلسم دیگر،
و همچنین آقای لو، از کشتی آدئونا، که جسدش برای دفن نزد من آورده شد، باعث ایجاد ناامیدی در بین خدمه شد که به طلسم نویس جوزم هیچ وجه نمیتوانستم جلوی آن را بگیرم. یکنواختی مشاغل آنها، ظاهر سرد و گرفته روستا و شدت آب و
روز بعد آماده شد و برای صرفهجویی در وقت، هر آنچه که ممکن بود لازم باشد در آن قرار داده شد و کشتی برای شب ناتمام دعاگر ماند. سپس دو یا سه طلسم نویس سید و حاجی سرخپوست سوار کشتی جادو سیاه شدند و با مشاهده آنچه انجام میشد، نقشه خود را کشیدند و هنگام غروب آفتاب طبق معمول آنجا طلسمات را ترک کردند. شب کاملاً تاریک بود و ساعت نه، قایق از کنار جادوگر آن رد شد. زنگ خطر به همزاد صدا درآمد و جستجوی فوری در کلبههای سرخپوستان انجام شد که همگی بدون اینکه کوچکترین اثری از خود یا قایق به جا
بگذارند، از آنجا رفته بودند. «نقاش» یا طنابی که کشتی با دعانویس آن به کشتی بسته شده بود، با وسیلهای تیز، احتمالاً چاقویی که مردم ما همان روز برای آنها شماره ملا روی سنگ تیز کرده بودند، بریده توسل شده بود. صبح روز بعد تمام جستجوهای ممکن انجام شد، اما بینتیجه بود؛ قایقی که اجنه غیر مسلمان دعا باقی مانده بود، قایقی بود که نماز خواندن نمیتوانست به هیچ طلسم وجه مورد استفاده قرار گیرد و آقای گریوز به پورت فمین بازگشت. هر چقدر دعانویس هم که این حادثه ناراحتکننده بود، نمیتوانستم او را به خاطر طلسم نویس بانه آنچه اتفاق افتاده بود سرزنش کنم، زیرا
هیچکس به چنین رفتاری از سوی سرخپوستان مشکوک نبود، چرا که در تمام ارواح موارد دیگر، پس از غروب دعانویس آفتاب از ما عبادت کردن فاصله گرفته بودند. قایق به درستی در کنار آن محکم شده بود و شب آنقدر سرد بود که هیچکس فکر نمیکرد سرخپوستان خود را در معرض چنین دمایی (۲۸ درجه) قرار دهند؛ زیرا آنها حتماً در کنار آن شنا کردهاند تا آن را به گل بنشانند روح و سپس آن را خیلی آهسته یدک کشیدهاند تا از کشف سرقت جلوگیری شود، زیرا در آن زمان ابطال کردن جادو دو نفر در حال قدم زدن روی عرشه بودند. آقای
تارن، که در این سفر آقای گریوز دین را همراهی میکرد، یک عقاب دریایی بسیار زیبا ( Polyborus Novæ Zealandiæ ) و چند پرنده دیگر و نمونهای از درختچهای که قبلاً ندیده بودیم، گونهای از Desfontanea ، را برای من آورد . برای جلوگیری از ضرر مشابه در کافران آینده، آدلاید{۱۴۴}بلافاصله در بیرون به میللنگهایی مجهز شد تا قایقهایش را در بندرگاه بالا ببرد. زمستان به سرعت در حال پیشروی بود؛ زمین دائماً پوشیده از برف بود، از یک تا دو فوت عمق، و هر شب بیشتر میشد. کافر در اوایل ژوئن، شماره ملا باد شدیدی از سمت شمال غربی وزید
که مقدس زمین پست شیاطین طلسم نویس کوهبنان محل چادرهای ما را پر از آب کرد؛ اما احضار خوشبختانه چادر بزرگ به طور تصادفی در قسمت مرتفعتری قرار گرفته بود و از آب نجات یافت. این سیل، آب تمام برکههای مقدس اطراف چادرها را علوم غریبه پر و البته خراب کرد؛ و ما مجبور شدیم پس از آن آذوقه خود را از فاصله علوم غریبه قابل توجهی تهیه کنیم. در هشتم ژوئن، رعد و برق زیادی در سمت شمال مشاهده شد و دعا نویسی صداهای غرش مکرری شنیده شد که برای مدت طولانی ادامه داشت؛ یکی از آنها به طور واضح به مدت بیست دقیقه
ادامه داشت. در ابتدا تصور میشد که آنها فورانهای آتشفشانی دوردست هستند؛ اما از رعد و برقهای مکرر، احتمالاً پژواکهای رعد و طلسم نویس مریوان برق بودند که در میان درههای عمیقی که رشتهکوههای سنگی کوردیلرا را قطع میکنند، میپیچیدند، جایی که ما حداقل صد و پنجاه مایل از آنجا فاصله داشتیم. به دنبال آن، چندین هوای بد آمد رمال که جادو سیاه در طول آنها فشارسنج به سرعت در نوسان بود. در چهاردهم، جیوه به ۲۸.۱۷ اینچ کاهش یافت، و پس از قدیس آن به تدریج با هوای خوب و آرام بالا رفت تا اینکه به ۳۰.۵۰ اینچ رسید، و دوباره هوای
بد از راه رسید. مردم در چادرها دچار طغیان دیگری شدند. اگر آب شش اینچ دیگر ذکر بالا میآمد، همه چیز حاجت گرفتن را دعا با خود میبرد؛ و از آنجایی که باد با ابجد شدت کمتری بر ساحل میوزید، در حالی که موجهای سنگین بر ساحل میکوبیدند، ما نمیتوانستیم کمک بسیار کمی از کشتی به آنها ارائه دهیم. شدت هوا با خود نامطبوعترین همراه را به همراه آورد. بیماری اسکوربوت ظاهر شد و افزایش یافت؛ در حالی که مرگ تصادفی یک ملوان، که بر پیشینه تاریخی اثر سقوط از دریچه رخ داد، و به دنبال آن مرگ دو نفر طلسم دیگر،
و همچنین آقای لو، از کشتی آدئونا، که جسدش برای دفن نزد من آورده شد، باعث ایجاد ناامیدی در بین خدمه شد که به طلسم نویس جوزم هیچ وجه نمیتوانستم جلوی آن را بگیرم. یکنواختی مشاغل آنها، ظاهر سرد و گرفته روستا و شدت آب و

نکاتی کاربردی درباره دعانویس جلفا